لیلی و مجنون

1405/2/6
|
24

مهر خوبان، دل و دین از همه بی پروا برد / رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد / تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت / ز سمک تا به سماکش کشش لیلا برد / من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه / ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد / من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم / او که می رفت مرا هم به دل دریا برد / جام صهبا به کجا بود و مگر دست که بود؟ / که در این بزم بگردید و دل شیدا برد / خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود / که به یک جلوه ز من نام و نشان یک جا برد / خودت آموختی ام مهر و خودت سوختی ام / با برافروخته رویی که قرار از ما برد / همه یاران به سر راه تو بودیم ولی / خم ابروت مرا دید و زمن یغما برد / همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت / همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد ----- شعر از: علامه طباطبایی(ره)

لینک کوتاه

نظرات


Loading...

آثار مرتبط

Loading...