
روز شهادت آقا جانمون تصمیم گرفتم برای همسایه ها و مغازهدارهای اطراف منزل حلوا بپزم. به یکی دوتا از دوستانم گفتم و شروع به کار کردیم و با این کار حال و هوای خودمون هم تغییر کرد و بهتر شد.
فردای اون روز تصمیم گرفتیم یه افطاری ساده آماده کنیم برای نیروهای امنیت که توی خیابونها هستن. از اون روز تا به الان الحمدالله تونستیم هرشب افطاری آماده کنیم و به دستشون برسونیم. از شله زرد و سوپ گرفته تا سالاد الویه و...
جذابیت کار اونجایی بود که بچه های دهه ۸۰ و دهه ۹۰ پای کار بودن و با زبون روزه بیش از ۱۰۰ افطاری هر روز آماده میکردن.
اما خودم دوست داشتم یک کار هنری هم انجام بدیم. تا اینکه امروز همسرم با کلی مقوا و رنگ اومد جلوی در خونه. چندتا از بچه هارو بردم خونمون و شروع کردیم به چاپ کردن.
با دونه دونه چاپ هایی که میزدیم حالمون خوب میشد و هیچی قشنگ تر از این نبود که خونهی من شده بود قرارگاه برای این روزهای مهم تاریخ.
زمان تجمع شروع شده بود و با خود بچه ها رفتیم پوسترهایی که چاپ کرده بودیم رو بین مردم پخش کردیم و خیلی بازخورد خوبی ازشون گرفتیم.
✍🏻 فاطمه شفیعی - شهر ری